close
تبلیغات در اینترنت
خاطرات محله و دوستان
دنبال کردن مطالب از طریق فید RSS دنبال کردن مطالب از طریق تویتر

مدیر سایت

*** با تشکر از حسن انتخابتون به سایت مهدیکو خوش آمدید mehdiko کلیک کنید ***

اطلاعات کاربری


عضو شويد

نام کاربری :
رمز عبور :

فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

موضوعات

جستجو


آخرین مطالب

مطالب پربازدید

حرف سایت

« عليٌ  (ع) خيرُ البشر ، فمن أبى فقد كفر »



حدیث آرامش

علل سقوط جامعه انساني از زبان امام علی(ع)


حضرت على(علیه السلام )فرمود:بدانيد که همانا شما در روزگاري هستيد که گوينده حق اندک، و زبان از راستگويي عاجز، و حق طلبان بي‏ارزشند، مردم گرفتار گناه، و به سازشکاري هم داستانند، جوانشان بداخلاق، و پيرانشان گناهکار، و عالمشان دورو، و نزديکشان سودجويند، نه خردسالانشان بزرگان را حرمت مي‏نهند و نه توانگرانشان دست مستمندان را مي‏گيرند


تیکه کلام های بچگی هامون رو کی یادشه

یادتونه بچه بودید چه آوازهای خنده داری میخوندیم

رفتم به باغی ،دیدم کلاغی 

سنگ رو برداشتم،زدم به پایش
پایش خون اومد،بردمش دکتر
دکتر دوا داد،درد و بلا داد
امشب خورد،فردا مرد
آشخغالی اومد اونو برد.............
************************************

حمومک مورچه داره
دور و برش کوچه داره
حمومی تاقچه داره
رو تاقچه صندوقچه داره

موش بدو گربه تو رو نگیره......

************************************

تخم مرغ گندیده بوی گلابی میده

************************************

دوچرخدزیرهجون.نیگاداره قرباغه چندتاپاداره
اونموقع آخر متلک بود یعنی

************************************

دستمال من زیر درخت البالو گمشده خبر داری؟ بیخبری؟پس تو خر من هستی......

************************************

بزی نشت تو ایون ، نامه نوشت به مادرش
من بزی تو هستم ، ناز نازی تو هستم
شبا می رم تو جنگل ، شیرو کلافه می کنم با ایت شاخای تیزم شکمشو پاره می کنم

************************************

سلام سلام خاله بزغاله
علیک سلام خاله بزغاله
بچه نداریم خاله بزغاله
پس اینا چین خاله بزغاله
گاو و خرن خاله بزغاله
************************************

قطار قطار راه برو
تا دم ایستگاه برو
دایی جون من زن میخواد
پولشو از من میخواد.....به من چه!

************************************

گریه نکن زار زار
می برمت لاله زار
میفروشمت 4 هزار
4 هزار قدیمی
خاک بر سر رحیمی
رحیمی بیچاره
شونصد تا بچه داره

************************************

ثریا برو گمشو
برو تاکسی سوار شو
اگه تاکسی گرونه
اتوبوس یه قرونه

************************************

تاپ تاپ خمیر شیشه پر پنیر دست کی بالا ؟ آقا موشه
خونش کجاست ؟ تو بیشه

رفتم دمه بقالی دیدم هم مگس داره هم زنبور ، مگسو می خوای یا زنبور ؟ مثلا زنبور ، ویـــــــــــــــــــــزززززززززززززززززززززززز

هههههههههههههههه

************************************

ده ..بیست .. سی ..چهل ..پنجاه ..شصت ..هفتاد .. هشتاد ..نود ..صد .. حالا که رسید به صدتا ما میزنیم سیصد تا ..پری خانوم حاضر باش .. دستمال ابی بردار .. پر از گلابی بردار ..اش ..ماش ..شکلی کنار باش

************************************

1 یه دوستی داشتم
2 دوستش میداشتم
3 سپاسگذارم
4 چاره ندارم
5 پنجره بازه
6 شیشه شکسته
7 هفت تیر به دستم
8 هشتا رو کشتم
9 نوکر بنده
10 بشقاب پرنده
11 ریزه میزه
12 قر میریزه
13 خود نویسه
14 مینویسه
15 رفتم دم مغازه دیدم خانوم درازه - گفتم خانوم درازه - تو رو به خدا - تو رو به علی - تو رو به کماچ بربری منو نبری کلانتری با ماشین مش مندلی - صندلیاش فنر داره - نشستن روش خطر داره

************************************

بارون میاد چرچر
پشت خونه هاجر
هاجر عروسی داره
دمب خروسی داره

************************************


اگه شعری یادتون میاد یا نظری دارید روی سر تیتر این پست کلیک کنید و نظرتون رو بنویسید


اشک یتیم و دیگر درسهای قدیم سوم ابتدایی

روزی گذشت پادشهی از گذرگهی
فریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاست
پرسید زان میانه یکی کودک یتیم
کاین تابناک چیست که بر تاج پادشاست
آن یک جواب داد چه دانیم ما که چیست
پیداست آنقدر که متاعی گرانبهاست
نزدیک رفت پیرزنی کوژپشت و گفت
این اشک دیده‌ی من و خون دل شماست
ما را به رخت و چوب شبانی فریفته است
این گرگ سالهاست که با گله آشناست
آن پارسا که ده خرد و ملک، رهزن است
آن پادشا که مال رعیت خورد گداست
بر قطره‌ی سرشک یتیمان نظاره کن
تا بنگری که روشنی گوهر از کجاست
پروین، به کجروان سخن از راستی چه سود
کو آنچنان کسی که نرنجد ز حرف راست

خواهش میکنم کلیک کنید+ خاطرات مدرسه

یاد خاطرات را در ادامه مطلب ببینید

نگین‌شهر - نه گین شهر - گلستان

(نه گین شهر ) یا همان روستای نظام آباد

نگین‌ شهر شهری است در استان گلستان ایران. این شهر از توابع شهرستان آزادشهر این استان است.

جمعیت نگین شهر در سال ۱۳۸۵، برابر با ۷٫۶۳۹ نفر بوده است . نگین‌شهر با ۷۰۰ هکتار وسعت در شرق شهرستان آزادشهر قرار دارد و از مرکز شهرستان حدود ‪ ۵‬کیلومتر فاصله دارد.

این شهر در دی‌ماه سال ۱۳۸۳ خورشیدی با موافقت محمد خاتمی رئیس جمهور وقت، بنیاد شد.

شهر نگین‌شهر از ادغام چهار نقطه جمعیتی نظام‌آباد، ممی زیتونلی و پورجان و هيوه چي به‌وجود آمده و بنیان گذار این محله ها (محله پورجان و هیوه چی) یکی از بزرگان طایفه هیوه چی به نام گوچ گلدی هیوه چی بوده است و پیشهٔ بیشتر مردم آن کشاورزی ودامداری و کارگری است.

  1. Jamasp Maps - نقشه گلستان، آزادشهر، نگین شهر


    موقعیت محل نشانی آدرس گلستان، آزادشهر، نگین شهر. ... نگین شهر شهر در گلستان، آزادشهر گلستان، آزادشهر، نگین شهر. با کلیک کردن بر روی پیش نمایش بالا، مکان ...
Neginshahr, Iran

مهدیکو نظام آباد

جی پی اس نگین شهر فعاله میتونین با کلیک جزئیات شهر رو ببینید

سرنوشت دوستان

خیلی دوست دارم از سرنوشت و حال تمام نگین شهری هایی(نظام آباد) با خبر بشوم که هنوز توی این شهر اند و یا از اونجا  رفتن و خاطر و یادشون هنوز توی کوچه پس کوچه های آن باقیست .

امیدوارم بتونم خیلی هاشونو پیدا کنم بچه های دبیرستان صفر رجبلوٍ ، بچه های محله تکر ها ، زوری  ، عباسی ، کاغذلو ، رجبلو ، سنجرانی ، نعیمی . فراهی ، میرنیا و ...

هر کسی که هنو تعلق خاطری از این شهر قشنگ داره اینجا پاتوق ما نظام آبادی های قدیم و نگین شهری های جدیده

دوستتان دارم

رفیق بی معرفت ؛ مثل پنجره ی رو به دیوار میمونه . . .  و من دوتا از این پنجره های رو میخوام اینجا به دنیا معرفی کنم

محسن میرنیا و محمدرضا جهانی بی معرفت ترین دوستان دنیا

************        ************          ************          

خیلی وقت بود اینقدر بخاطر دوستانم دلتنگ نشده بودم اما هیچ یادم نبود که جواد زاهدیان معرفتش هنوز بیشتر از ما است

بچه با استعداد و زرنگ کسی که توی فوتبال محله حرف اول رو میزد دریبل های ریز و با تکنیک و شیطنت های خاص خودش و ...

فکرشو هم نمیکردیم که اون روزها بدون آنکه بخواهیم و متوجه زمان باشیم تمام می شوند و حال این همه دلتنگی و خاطره یکجا بقض همه مارا ... اما واقعا یادش بخیر


اسامی بهترین دوستانتان

قصد دارم تو این وبلاگ فرصتی رو ایجاد کنم که هم خودم و هم شما عزیزان بتونیم از دوستان و تمامی کسانی که دوستشان داریم تشکر و قدر دانی کنیم

تموم کسانی که بچگی هامون همبازی بودن و توی نوجوانی هامون رفیق و شاید توی  همه شرایط یه دوست خوب الان هرجا هستن یادشون گرامی

برای ثبت یادشون ، اسم اونها رو برام بفرستین تا توی این وبلاگ بذارم

 داداش های گلم بهرام  و بهمن  خیلی دوستتون دارم

محسن میرنیا و محمد رضا جهانی دوستان خوبم ، یاد خاطرات نظام آباد یاد باد

یاد بچه های توقه - باغ باباکلو و کوچه فراهی ها و محله ی تکر ها و یاد همه بخیر


شیر سرخ عربستان

این هم بحر طویل و نوحه ای که همه نگین شهری ها خیلی دوستش دارن.......

تقدیم به بچه های خوب مسجد جامع و مسجد صاحب الزمان نظام آباد

هیچوقت این نجوا از یادم نخواهد رفت و هیچگاه فراموش نمیکنم که عزاداری نظام آبادی ها( شرمنده عزاداری نگین شهری ها محترم) بی سابقه ترین نوع عزاداری در استان گلستان است .

بحر طویل شیر سرخ عربستان
بحرطویل، حضرت عباس، شوقی اصفهانی، شب تاسوعا
 

شیر سرخ عربستان و وزیر شه خوبان، پسر مظهر یزدان ، که بدی صاحب طبل و علم و بیرق و سیف و حشم و با رقم و با رمق اندر لب او ماه بنی هاشم وعباس علمدار و سپهدار و جهانگیر و جهان بخش و دگر نایب و سقا. شه با وفا ابوالفضل، صاحب لوا اباالفضل، معدن سخا ابوالفضل، نور هل اتی ابوالفضل.

****


دوستی در نقطه صفر مرزی

در جاده ای که انتهایش معلوم نیست،پیاده یا سوار بودن فرقی نمیکنه....

اما اگر همراهی داشته باشی که تنهات نذاره...

بی انتها بودن جاده برات آرزو میشه........

          حامد وثیقی قادر دوست خوبم کسی پس از اولین پرواز محبت و صمیمیت را در چشمانش میتوان دید

          دوستی با ادب که جذابتش باعث میشه همه دوستش داشته باشن

دوستی انتخاب است. انتخابی دو طرفه که حد و مرز و نوع آن به وسیله همان دو نفری که این انتخاب را کرده اند، تعریف می شود.

دوست خوبم هادی اقبالی هرجا هستی موفق باشی

با دوستانمان میتوانیم از همه چیز حرف بزنیم و مهم تر آنکه می توانیم از هیچ چیز حرف نزنیم و سکوت کنیم.

و این بار سکوت هادی همه چیز را بیان میکرد

هرجا هستی تو و هادی زنده و دلخوش باشید به امید روزی که کنار هم همنون جایی باشیم که تو و حامد آرزوی زندگی در آنجا را دارید

باباکلو (باکلو -bakolo )

هیچ وقت هم اسم واقعیشو  ندونستیم باغ بزرگ و سرسبزی توی روستای نظام آباد (نگین شهر جدید) توی استان گلستان بود

پیرمرد تقریبا 70سالش بود  اما چهره خسته و فرتوت و پشت خمیده اش حکایت از بیش از اینها داشت.

همیشه زیر درخت توت وسط باغ که مثل خودش سالخورده بود استراحت میکرد حصار دور باغش کوتاه اما پر از خارو خاشاک بود و این باعث شده بود که ماها هیچوقت جرات نکنیم وارد باغ بشیم بعلاوه اینکه همه ما از بزرگونمون چه چیزهای وحشتناکی در مورد اون و باغش نشنیده بودم خونه ما و شاه محمد شون و فاطمه قزاق دقیقا مشرف به این باغ بود خونه ما هیچ حصاری جز حصار باغ و سه درخت انجیر هیچ نداشت اما شاه محمد زاهدیان که بسیار مرد زحمت کش و مرد باخدای بود ، حجت رو بر خود و دیگران تمام کرده بود و دیوار به بلندی قد بچه هاش که هرکدام از یکی دیگه باصفاترو با معرفت تر بودن درست کرده بود تا خدای ناکرده صحبتی به میون نیاد حالا بمونه که ما چه ماجراها و خاطراتی با این خونواده که نداشتیم ،  خونه قزاقشون هم که نور به قبر مرحومه شون بباره مثل ما هیچ حصاری نداشت اما خدا بهتر میدون و شاهده که ما هیچوقت جز دوسه بار که حالا میزارمش پای شیطنت بچگی مون وارد این باغ نشدیم و غیر از اون درخت گیلاس نزدیک حصار و یکدفعه هم کدوخورشتی هیچی نچیدیم

که البته کدوخورشتی یه خاطره دیگه است که به وقتش ...

اینو داشتم میگفتم که از پشت خونه هرسه که حدفاصل بین باغ و خونه هامون بود یه جوی آبی هم میگذشت که البته هنوزهم هست و کنار این جوی آب یه راهباریکه ای بود که مثل راه ابریشم شده بود راه شیره ..!!!

این راه از کنار دستشویی و پشت خونه گِلی مادربزرگم(خدابیامرزدش) و بعدش هم از پشت دیوار شاه محمد و خونه قزاق که اتفاقا درخت انجیر بزرگی هم کنار جوی آب کاشته بودن میگذشت تا میرسید به خونه معروف و نامی عصمت که در خونه شون دقیقا کنار در باغ فامیلشون همین باباکلو بود .

عصمت (خدابیامورز) دو چیزش معروف بود یکی ماستش یکی تریاکش

البته انصافاً هردوشون رو مردم کوچه و بازار البته هرکی به طبع خودش دوست داشت اون زمون ها اعتیاد یه چیز متداول و عادیی بود خیلی هم عیب نبود اما تریاک اون زمان داروی قوت و کار مردم بود نه مایه ولگردی و عیاشی ، اعتیاد همیشه بد بوده وهست اما اصلا اعتیاد الان با اون زمان قابل قیاس نبود اون کجا و این کجا...

 ناگفته نمونه که خیلی از مردم تریاک فروشی بودن و مردم عامه هم به اسم قاچاق فروش اونارو میشناختن ، تعدادشون هم  مثل معتادها ، زیاد بودن اما هرکسی یه محله ای رو پوشش میداد 

خب از اصل قضیه خیلی فاصله نگیرم داشتم میگفتم آره در اصلی این باغ کنار خونه عصمت بود

یه کم که از در میومدی داخل سمت راستش یه گودال خیلی بزرگی بود که اطرافش چندتا درخت توت با یه درخت انجیر ژاپنی کاشته بودن و حال دیگه برگ و باری داشتن ، وسط این گودال یه چاه بزرگ آب بود و کنارش هم یه موتور آب هندلی قدیمی ،  که باباکلو وسه آبیاری باغ ازش استفاده میکرد

باباکلو توی این باغ سبزی و میوه های زیاد داشت یادمه وسط باغ دو تا درخت پرتقال و یه درخت هلو  کاشته بود ، یه درخت خرما با درخت خرزهره (گل خر) هم پشت باغ چسبیده به گاوداری عصمت داشت جلوی باغ رو هم همیشه سبزی میکاشت ، سمت راست باغ یعنی نزدیک خونه ما  درختای توت و انجیر و گیلاس کاشته بود و سمت چپ باغ هم درختی که بیشتر ازهمه من یادمه نارنج بزرگ و خوش بوی داشت .

 مردم واسه خرید سبزیش بعضی وقت ها دم باغش میومدن و خرید شون و از اونجا میکردن ترازو های سنگی شو هیچ وقت یادم نمیره اما مرد باخدای بود همش طرف مشتری رو سنگین میگرفت

اما نکته این خاطره  اینجا بود که زمین فوتبال ما چسبیده به جلوی باغ و مشرف به سبزیهاش بود ، باباکلو هم بشتر وقت و هم وغمش سبزیهاش بود . از بد حادثه ما هروقت که فوتبال بازی میکردیم بخاطر کوتاه بودن حصار توپ ما می افتاد توی این باغ و باباکلو با سروصدا و داد وفریاد میومد با پلاخمونی که داشت کلوخ به سمت ما پرتاب میکرد ، ما که در میرفتیم میومد و توپ مارو مصادره میکرد ، ماهم از ترس  در وانمیستادیم  آخه نشونگیرش این آخرا خیلی خوب شده بود  ، چند وقتی باری هم  چندتامونو زده بود و این بود که کسی هم جرات اینو نداشت  که ازش خواهش کنه توپ مارو بده هفته و ماهها منوال کار همین بود تا اینکه یه بار چندتا از بچه نشتیم و تصمیم گرفتیم که با تمام وحشت و ترسی که از باغ باباکلو داشتیم یه نفرو یواشکی بفرستیم توی باغو  توپ هارو از داخل خونه گِلی وسط باغ بیاره

غرقه کار به اسم یوسف کرو خورد هیچوقت یادم نمیره دست و پای من بجای یوسف میلزید

یوسف بچه خونسرد و با استعدادی بود خیلی از کارهارو از ماها بهتر انجام میداد و با اخلاق خوبی که داشت همه دوستش داشتیم

یوسف قرار گذاشت واسه موقعه ای که باباکلو میخواست نماز ظهرشو بخونه فردا همه جمع شده بودیم و کنار پرچین اون نزدیکی ها دورهم نشسته بودیم و هرکی یه چی میگفت ، دل تو دل همه نبود ترس و وحشت نمیتونست خودشو تو چهره بچه ها پنهون کنه

خلاصه ظهر شد و یوسف یه گوشه پرچینو از پایین ، لای چوب ها رو کنار زد و یه سوراخی باز کرد و ما یکی دو نفر هم بپای باباکلو بوید که یه وقت سر نرسه ، یوسف از لابه لای چند تا درخت خودشو به نزدیکی های انبار گِلی رسونده بود که یکدفعه در عین ناباوری باباکلو داشت از بالای باغ میومد ...

بعقیه اش انشا... بعداً


پیش دانشگاهی امام حسین (ع) آزادشهر

دوستان دوران پیش دانشگاهی امام حسین سال 1380

امیدوارم هرجا هستن موفق باشن شاید خیلی هاشون یادی از دوستان آن دوران در خاطرشون نباشه اما ما پایبند همون لحظه ی اندکی هستیم که به حرمت رفاقت توی کلاس کنار هم نشستیم اگه هرزمان چشمتون به این نوشته افتاد یادی از ما بکنید خیلی دوست دارم بدونم الان کجایندو چکار میکنند . تاریخ عکس 4/12/1380

حسین عباسی (تریپ) مصطفی امینی -جواد صفری (حمام) محسن نوایی (40) - محمد عباسی-  حسن صالحی (نابغه) - مهدی گنجی وطن - بنیامین کوهساری - بهزاد دیدگاه (بیضی ) مهدی نصیری وطن - مرتضی جفائی - محمد تقی نسب -مهدی کوهساری - جواد احمدی فندرسکی - الیاس نوروزی (الی) حبیب عجم - احمد زاده آذربایجانی - محسن میرنیا - سعید خاکسیمار -مهدی دهمرده -حامد منصوری (شقایق ) - عباس گیلکی (کنده) - علیرضا عباسیان - مجتبی قره داغ لی (مخ) - حسین کوهساریان -حمید رضا اردبیلی علیزاده (آمریکایی) - حبیبیان -حسین میرعرب (فیگور-بدن) محمد کوهساری (نیرو هوایی)


صفحات وبلاگ

تعداد صفحات : 2


درباره وبلاگ


خدایا کمکم کن تا بدون هیچ چشمداشتی به مردم کمک کنم بارالها ، مهربانا توانایی نفسم ده تا از اینکارم دلسرد نشم یاریم کن تا بواسطه کمک، شادی روح و نفسم را بهتر حفظ کنم دوست شما مهدی

آمار سایت

آمار مطالب
کل مطالب : 1855
کل نظرات : 643


آمار کاربران
افراد آنلاین : 11
تعداد اعضا : 589

کاربران آنلاین

آمار بازدید
بازدید امروز : 591
باردید دیروز : 1,552
گوگل امروز : 250
گوگل دیروز : 628
بازدید هفته : 5,958
بازدید ماه : 49,661
بازدید سال : 137,334
بازدید کلی : 2,250,983

کدهای اختصاصی

پشتیبانی

RSS


Powered By
Rozblog.Com

Translate : Tem98.Ir

مطالب تصادفی

تبلیغات

    Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز

لینکدونی

از ما حمایت کنید
به mehdiko امتیاز دهید