close
تبلیغات در اینترنت
حکایات خواندنی
دنبال کردن مطالب از طریق فید RSS دنبال کردن مطالب از طریق تویتر

مدیر سایت

*** با تشکر از حسن انتخابتون به سایت مهدیکو خوش آمدید mehdiko کلیک کنید ***

اطلاعات کاربری


عضو شويد

نام کاربری :
رمز عبور :

فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

موضوعات

جستجو


آخرین مطالب

مطالب پربازدید

حرف سایت

« عليٌ  (ع) خيرُ البشر ، فمن أبى فقد كفر »



حدیث آرامش

علل سقوط جامعه انساني از زبان امام علی(ع)


حضرت على(علیه السلام )فرمود:بدانيد که همانا شما در روزگاري هستيد که گوينده حق اندک، و زبان از راستگويي عاجز، و حق طلبان بي‏ارزشند، مردم گرفتار گناه، و به سازشکاري هم داستانند، جوانشان بداخلاق، و پيرانشان گناهکار، و عالمشان دورو، و نزديکشان سودجويند، نه خردسالانشان بزرگان را حرمت مي‏نهند و نه توانگرانشان دست مستمندان را مي‏گيرند


ریشه ده ضرب المثل جالب ایرانی

ضرب‌المثل‌ها بخش با ارزشی از زبان را شکل می‌دهند که نشان‌دهنده اعتقادات و ارزش‌های یک جامعه و فرهنگ هستند. استفاده بجا از ضرب‌المثل‌ها باعث زیبایی کلام و درک بهتر پیام از سوی شنونده می‌شود. 

با این وصف در باشگاه ضرب‌المثل امروز به نقل حکایت کوتاهی از ضرب‌المثل «کلاهش پشم ندارد» می‌پردازیم.

**************************

اصطلاح کلاهش پشم ندارد 

اما ریشه این ضرب المثل:
حکایت ضرب‌المثل «کلاهش پشم ندارد» چیست؟
در زمان قدیم، روزگار نه چندان دور،  در ایران صاحب منصبان نظامی ‌به تقلید از نظامیان روس كه كلاه پشمی ‌به سر داشتند، كلاه پشمی‌ پوستی بر سر می‌گذاشتند.

از آن جایی كه نظامیان مأمور ایجاد نظم هستند، وقتی از دور پیدا می‌شدند، مردم خود را جمع و جور می‌كردند كه مورد مؤاخذه واقع نشوند، و اگر آن صاحب منصب نظامی ‌افسر نبود به هم می‌گفتند : این كه افسر نظامی‌ نیست، كلاهش پشم ندارد.

 حکایت ضرب‌المثل «خیاط در کوزه افتاد» چیست؟
حکایت ضرب‌المثل «آش نخورده و دهان سوخته» چیست؟
حکایت ضرب‌المثل «تا بوق سگ» چیست؟
حکایت ضرب‌المثل‌ «هرچه کنی، به خود کنی/گر همه نیک و بد کنی» را می‌دانید؟
حکایت ضرب‌المثل‌ «حساب به دینار، بخشش به خروار» را می‌دانید؟
حکایت ضرب‌المثل‌ «فلانی خالی بسته» را می‌دانید؟
حکایت ضرب‌المثل «کوه به کوه نمی‌رسد، ولی آدم به آدم می‌رسد» را می‌دانید؟
حکایت ضرب‌المثل‌ «جیک‌جیک مستونت بود، فکر زمستونت نبود» چیست؟
حکایت ضرب‌المثل «نه شیر شتر، نه دیدار عرب» چیست؟
حکایت ضرب‌المثل «آب پاکی را روی دست دیگری ریختن» را می‌دانید؟


داستان حقیقی و جالب پنی سیلین

اسمش فلمینگ بود . کشاورز اسکاتلندی فقیری بود. یک روز که برای تهیه معیشت خانواده بیرون رفت، صدای فریاد کمکی شنید که از باتلاق نزدیک خانه می آمد. وسایلشو انداخت و به سمت باتلاق دوید.اونجا ، پسر وحشتزده ای رو دید که تا کمر تو لجن سیاه فرو رفته بود و داد میزد و کمک می خواست. فلمینگ کشاورز ، پسربچه رو از مرگ نجات داد.

روز بعد، یک کالسکه تجملاتی در محوطه کوچک کشاورز ایستاد.نجیب زاده ای با لباسهای فاخر از کالسکه بیرون آمد و گفت  پدر پسری هست که فلمینگ نجاتش داد.

نجیب زاده گفت: میخواهم ازتوتشکر کنم، شما زندگی پسرم را نجات دادید.

کشاورز اسکاتلندی گفت: برای کاری که انجام دادم چیزی نمی خوام و پیشنهادش رو رد کرد.

در همون لحظه، پسر کشاورز از در کلبه رعیتی بیرون اومد. نجیب زاده پرسید: این پسر شماست؟ کشاورز با غرور جواب داد بله.” من پیشنهادی دارم.اجازه بدین پسرتون رو با خودم ببرم و تحصیلات خوب یادش بدم.اگر پسربچه ،مثل پدرش باشه، درآینده مردی میشه که میتونین بهش افتخار کنین” و کشاورز قبول کرد.

بعدها، پسر فلمینگ کشاورز، از مدرسه پزشکی سنت ماری لندن فارغ التحصیل شد و در سراسر جهان به الکساندر فلمینگ کاشف پنی سیلین معروف شد.

سالها بعد ، پسر مرد نجیب زاده دچار بیماری ذات الریه شد. چه چیزی نجاتش داد؟ پنی سیلین.

اسم پسر نجیب زاده  چه بود؟وینستون چرچیل 

قمر

در همين حال و انتظار بودم که دختر ۱۳- ۱۴ ساله‌اي از اندروني بيرون آمد . حتي در اين سن و سال هم رسم نبود که دختران و زنان اينطور بي پروا در جمع مردان ظاهر شوند . آمد کنار من ايستاد . نمي دانستم براي چه کاري نزد ما آمده است و کدام پيغام را دارد .
چشم به دهانش دوختم و پرسيدم : چه کار داري دختر خانم ؟
گفت: مي‌خواهم بخوانم...

حکایت درخت و عابد

میدونم حکایت درخت توی وبلاگم داره زیاد میشه اما بعضی وقت ها، قصه ها مارو از غصه ها دور میکنن و یاد خدا میندازن

در میان بنی اسرائیل عابدی بود. وی را گفتند:« فلان جا درختی است و قومی آن را می پرستند» عابد خشمگین شد، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را برکند. ابلیس به صورت پیری ظاهر الصلاح، بر مسیر او مجسم شد، و گفت:« ای عابد، برگرد و به عبادت خود مشغول باش!» عابد گفت:« نه، بریدن درخت اولویت دارد» مشاجره بالا گرفت و درگیر شدند.

عابد بر ابلیس غالب آمد و وی را بر زمین کوفت و بر سینه اش نشست. ابلیس در این میان گفت:

«دست بدار تا سخنی بگویم، تو که پیامبر نیستی و خدا بر این کار تو را مامور ننموده است، به خانه برگرد، تا هر روز دو دینار زیر بالش تو نهم؛ با یکی معاش کن و دیگری را انفاق نما و این بهتر و صوابتر از کندن آن درخت است»؛ عابد با خود گفت...


звездаنظر یادت نره گلمзвезда



ادامه مطلب کلیک کنید

درباره وبلاگ


خدایا کمکم کن تا بدون هیچ چشمداشتی به مردم کمک کنم بارالها ، مهربانا توانایی نفسم ده تا از اینکارم دلسرد نشم یاریم کن تا بواسطه کمک، شادی روح و نفسم را بهتر حفظ کنم دوست شما مهدی

آمار سایت

آمار مطالب
کل مطالب : 1841
کل نظرات : 639


آمار کاربران
افراد آنلاین : 16
تعداد اعضا : 575

کاربران آنلاین

آمار بازدید
بازدید امروز : 2,110
باردید دیروز : 3,391
گوگل امروز : 711
گوگل دیروز : 1230
بازدید هفته : 20,760
بازدید ماه : 63,661
بازدید سال : 63,661
بازدید کلی : 2,177,310

کدهای اختصاصی

پشتیبانی

RSS


Powered By
Rozblog.Com

Translate : Tem98.Ir

مطالب تصادفی

تبلیغات

    Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز

لینکدونی

از ما حمایت کنید
به mehdiko امتیاز دهید